خرید بک لینک
مامان گلم هدیه ای که بهم دادی خیلی شبیه خودته ... هر چی بزرگتر میشه بیشتر و بیشتر شبیه تو میشه ... شاید چهره اش نه ... اما کاراش ... خیلی از رفتارش رفتارهای تو هست دیشب روی کابینت نشسته چهارزانو زده

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

مادرم پاره تنم از وقتی رفتی یه تیکه از وجودم خالیه ... یه تیکه از قلبم کنده شده جاش هم پر نمیشه باز نزدیک روز مادره و تو نیستی برای کی کادو بخرم؟ برای کی خودمو لوس کنم؟ از کی قدر دانی کنم؟ مامان چهار

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

هر روز قبل از خوابم ی سری ب حال مادرم میزنم اخه وقتی بچه بودیم مادرمون قبل از خوابش مارا میخوابوند و بعد خودش میخوابید حالا مادری که داریم قدرشونو نمیدانیم وقتی خدا نکنه انشالله، که زبون لال چشماشو ا

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

چهــــــــــــــار سال گذشت چهار سالی که به زبون 4 ساله و ب دل 40 سال پرکشیدنت داغی به دلم نشوند که هنوز دارم میسوزم مامان مهربونم جات خیلی خالیه اونقدر که هر روز و هر ثانیه آه از نهادم بلند میشه دی

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

یه روزایی هست وقتایی هست که هیچکس جز مامانت آرومت نمیکنه یه روزایی هست که وقتی خودت دست روی دستت میکشی یاد دستای مهربون مامانت میافتی یه وقتایی هست قلبت تو سینه جاش تنگ میشه اینطور موقعا یعنی وجو

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

چهارمین سالگردت رفتم نون خامه ای همونی که دوست داری تو مسجد پخش کردم بین دو تا اذان منتظر سبک شدن بودم دوست داشتم حس سنگینی نبودنت از بین بره وقتی برگشتم خونه انگار یه کوه رو با خودم میکشیدم آرش گفت

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

مامان پنج سااااااااااااال گذشت چقدر دیر گذشت چقدر نبودنت آزار دهنده است نبودنت چقدر ....

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

چقدر مهمه کسایی که توی زندگیتون نیومدن دیدنتون توی مراسمهای مربوط به فوتتون حضور داشته باشند
چقدر مهمه کسایی که تا زنده بودین براتون گلی نخریدن براتون گل بیارن سر خاکتون
چقدر مهمه کسایی که تا زنده بودین دستاتون رو نبوسیدن حالا که نیستید بیان سر خاکتون، خاکتون رو ببوسند و ازتون طلب بخشش کنند
چقدر مهمه نباشید و باشند ..... و بخوان که شما باشید

تا هستند قدرشان را بدانیم که رفتگان از دستمان رفته اند

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

مامانی داره شش سال میشه

شش ســــــــــــــــال گذشته ... اما به نظرم شصت سال گذشته نـــــــــــه مگه نمیگن با گذر زمان آدم آروم میشه ... پس چرا هنوز قلبم از یاد آوری نبودنت میسوزه ... چرا قلبم فشرده میشه و دستم میلرزه و چشام تر میشه

مامانی دلم برات تنگ شده تنگ ... اینجا خیلی کار دارم ... بابا پارسا بهم نیاز دارن وگرنه میگفتم منو ببر پیش خودت که از زمینیها خیری ندیدم ...

مامان دستاتو میبوسم ... میبوسم ...میبوسم

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

یه روزی میاد ...وقتی میری سر خاکشمیبینی سالهاست میری پیششو اون باهات بر نمیگرده یهو میشکنییهو خورد میشیاز ته ته دلت یه چیزی هری میریزه پاییناون روزه که درک میکنی این رفتن اومدن ها فایده ندارهب

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

صفحه بندی